الملا فتح الله الكاشاني

371

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

آن قدح را كه قطرهء چند در آن مانده بود برداشت و آن قطرات را بخورد و از عقب كنيزك بيامد و او را گفت كه ايجاريه اگر عايشه بگويد كه من آش جو خوردم بگو آرى و آنچه از حفصه شنيدى و ديدى به او مگو تا موجب نزاعى نشود و كدورتى در ميان ايشان حادث نگردد كه من دوست ندارم كه غبار ملالى به خواطر كسى بنشيند بعد از آن حضرت حق سبحانه اين آيه فرستاد * ( وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ) * و بجهة خلق عظيم وى بود كه همهء امت را بخوش خلقى امر مينمود چنان كه امام على بن موسى الرضا ( ع ) از اباء گرام خود نقل فرموده كه حضرت رسول ( ص ) فرمود كه عليكم بحسن الخلق فان حسن الخلق فى الجنة لا محالة بر شما باد كه التزام نمائيد بحسن خلق كه نيكو خلق البته در بهشت خواهد رفت و اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لا محالة و بر شما باد كه از بدى خلق محترز شويد كه بد خلق بلا شبهه در دوزخ خواهد بود و ابو دردا از آن حضرت روايت كند كه ما من شيئى اثقل فى الميزان من خلق حسن هيچ چيز در كفهء ترازوى اعمال گران بارتر از خلق نيكو نيست و نيز فرموده كه ان المؤمن ليدرك بحسن خلقه درجة قايم الليل و صائم النهار يعنى مرد مؤمن بخوى نيكو درجه كسى در مييابد كه همه شب نماز كند و همه روز روزه دارد و از ابو هريره مرويست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود كه احبكم الى اللَّه احسنكم اخلاقا الموطئون اكنافا الذين يالفون و يؤلفون و ابغضكم الى اللَّه المشاؤن بالنهمة المفرقون بين الاخوان الملتمسون البراء العترات دوست داشته ترين مردمان نزد خداى تعالى آنانند كه نيكو خوى باشند و دوشها را فرو آورده باشند از براى مردمان يعنى در نهايت تواضع و افتادگى باشند و با مردم الفت گيرند و مردمان بايشان الفت گيرند و دشمنترين مردمان نزد خداى تعالى كسانىاند كه سخنچينى كنند و ميان برادران مؤمن جدايى افكنند و عثرات بيگناهان جويند و نيز از آن حضرت ماثور است كه انكم لن تسعوا اسعوا الناس باموالكم فسعوهم باخلاقكم مالهاى شما به همه مردم نمىرسد پس خوى نيكوى خود را بهمهء ايشان رسانيد و شبههء نيست در آنكه حسن خلق مثمر غوس نهال محبت است در قلوب بندگان و قلع عداوت از صدور ايشان و ائمهء هدى صلوات اللَّه عليهم اجمعين بميامن حسن خلق اهل ضلالت را هدايت مىكردند و از باديه گمراهى و طغيان بطريق مستقيم ارشاد مىفرمودند چنان كه مرويست كه حسان بن ثابت در زمان جاهليت هجو حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله گفته بود يكى از اصحاب خواست زبان وى قطع كند در راه بامير المؤمنين ( ع ) ملاقات كرد و كيفيت حال بموقف عرض رسانيد امير المؤمنين ( ع ) حسان را از دست وى بستد و خانه در بهشت بيكى از انصار فروخت